امروز می خوام از یه نفر بنویسم که می گه من دیوونه ام، شایدم راست می گه و من نمی دونم ، می خواد من عوض بشم همه ی اینا از حرفاش معلومه اما نمی دونم چرا نمی تونم اونی بشم که اون می خواد . اصلاً نمی دونم تو اینجوری بودنم به دنبال چی هستم،روزهای زندگیم همه تکراری شده هر روز اینجوری شروع می کنم ، اول از خواب پامی شم ،صبحونه می خورم،میرم سر کار ،بعد میام خونه ،استراحت ،بعدش نهارو بعدش بازم کار،بازم شب می یام خونه ،بی هدف شام می خورم و بازم فردایی دگر همینجوری شروع میشه.اونی که بهم می گه دیوونه با همه ی اونایی که تا حالا دیدم فرق می کنه..خیلی معصومه و پاک،خیلی روزا فکر می کنم و به این نتیجه میرسم چرا ؟یه ادم میتونه همه ی خوبیها رو با هم داشته باشه ،مهربونی،معرفت،معصومیت و خیلی چیزای دیگه . دلم می خواد کمکش کنم تا به اون چیزی که می خواد برسه اما واقعاً من ناتوان تر از این حرفام. اما امیدوارم همیشه هر جا که هست موفق باشه.
